آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

خاطرات آرسان

دنیا و رسمش

سلام عزیزم مامانی نمک ام چی بگم که از گل خوشگل تری لطیف تری و نازتری دنیا چه شیرینه با وجود توووووووو از 9 ماهگی و کارات دیگه اوج شیطنت ای  ناز گل من چشاتو باز و بسته میکنی یعنی خود شیرینی و دلبری واسه همه مشت میزنی سیلی میزنی و خود زنی اگه چیزی بخوای و ندیم بهت.دستاتو جلوی دهنت میزاری و صدای یا مزه در میاری دهنت و میزنی به گردنم و صدا در میاری وایییییییی از نوازش ات بگم که تا شیر بهت میدم دست مو نوازش میکنی منو میگی دل ضعفه می گیرم از شیرین کاری ات .و جوجو 8 دی ماه که بانه بودیم متوجه شدم که دندون دوم اتم در اومده مبارکه .و اما شنبه 7دی رفتیم  بانه بعد از ظهر اش رفتیم پیش نی نی خاله سرور یه دختر کوچولو به دنیا اورده بود و شب رف...
21 دی 1392

آری هم جزو کباب خورا میشوددددددد

سلام سلام صدتا سلام من اومدم با دندونم میخوام نشونتو ن بدم    صاحب مروارید شدم یواش یواش و بی صدا جز کباب خورا شدم پسمل گلم عزیزم نازم دوشنبه 18 آذر 92 رفتی بانه هوا خیلی سرد بود و یه عالمه برف تو جاده پسر کنجکاو و برف ندیده ما هم چش از جاده بر نمیداشت و یه عالمه ذوق داشت بابایی مارو گذاشت و رفت سردشت .اون شب کلی خندیدیم عروسی دایی جمال و آورده بودیم سال 74 من نی نی بیش نبودم کلی با مزه همه قیافه جالبی داشتن زمان چقدر زود میگذره .فردا شب دایی جمال و زن دایی آرزو اومدن دیدن تو کلی آبرو ریزی کردی چون نمیشناختی گریه میکردی .امممممممممممممما جونم برات بگه ساعت 7/40 روز چهار شنبه 92/9/20 بهت شیر میدادم که فه...
6 دی 1392

عید قربان و پسسسسسسری

سلام گل پسرممممممممم      عید قربان امسال برای ما 2 روز بود بانه سه شنبه عید بود وبوکان چهار شنبه ما بوکان موندییم وسه شنبه شب رفتیم خونه بابای عمو محسن کلی خود شیرینی کردی و صبح زود پا شدیم رفتیم خونه کاکه بابایی قربونی داشت انشالله هر سال بتونیم قربانی کنیم و تو بابایی ات سالم بلشید عزیز دلم نفسم همه بودند عمو های بابایی بچه هاشون عمه بهار ومارتیا وبعد پخش قربانی ما هم آماده شدیم رفتیم بانه اخخخخخخخخخخخخ جونمی  خونه بابا حاجی اونام جمعه قربانی داشتند عیدی هم گرفتی مامان جون واست یه پتوی با مزه خریده بود بابایی هم 50 ت عیدی بهت دادن دایی علی وسینا یه شلوار و کتاب گرفتن مرسی از همه اینم تریپ خوابیده پسر ما صبح عید ...
25 آبان 1392

یه روز سرد پائیزیی ما 3 تا

سلام گل پسرم هوا بد جوری سرد شده امروز جمعه است من بابایی و تو 3 تایی تو خونه ایم بعد از کلی شیطنت شما و بازی 3نفره تو و باباییی خوابیدید وقتی بهتونننننننن نگاه میکنم خدا رو بخاطر داشتنتون شکر میکنم با وجود تو و بابایی خوشبختی من کامل کامل تر شده من بهترین ها رو دارم خداییییییییا شکرت این قدر با مزه شدی نگو و نپرس تو دل بروییی کلا مامانی هفته پیش رفتیم سردشت خونه خاله اسرین و عمو امید دوست بابایی کلی بهمون خوش گذشت چون خاله اسرین واقعا مهربونه قربونش بشم اذیت اش کردیم کلی بریز بپاش معذرت خاله جون انشالله جبران کنیم تو یاد گرفتی زبون در بیاری دایی سینا جون یادت داده دست میزنی و با دستتات میگی بیا بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت خوشمزه مامان ک...
13 مهر 1392

چی بگممممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟

سلام آرسان ام خیلی وقته که چیزی واست نذاشتم ماشاالله شیطون بلا شدی عزیز دلم کم خواب به زور میرسم غذا واسه بابایی وخودم بپزم نمیزاری که باید یکی پیشت  باشه وگرنه گریه میکنی عزیز دلم شیرنکاری ات بیشتر شده خانواده من و بابا جلال رو میشناسی و خود شیرینی در میاری الان از 20 شهریور بی کمک یه کم میشینی غذا تو شروع کردم 3 هفته میشه کلی از فرنی و کاستر لذت میبری با نمک من وقتی باهات بازی میکنن با صدای بلند میخندی تو اون لحظه میخوام بخورمت . وابستگی خاصی به بابایی پیدا کردی تا میری بغلش انگشتاشو میگیری خوابت میگیره انگار بابایی قرص خوابه. گیر دادی به بینی و گوشاش ول کن ام نیستی بیچاره بابات چیزی نمیگه از گل نازکتر بهت نمیگه بعضی وقتا حسودی میکنم...
22 شهريور 1392

خبررررررررررر فوری از خاله آزی

سلام سلام بهترین خبر تابستونییییییییییییییییییییییی گرم گرم خاله آزی دوس جون من که با دنیا عوضش نمیکنم بهترین خاطرات و باهاش دارم امروز دفاع اشو کرد .ووو 20 شدههههههههههههههه از اینجا بوکان بهش تبریک میگیم تا کرج کاش نزدیکش بودیم الان با دسته گل و لواشکککککککککککککک میرفتیم پیششش  اینم آرسان میگه خاله آزی آفرین تو پیروزیییییییییییییییییییییییییی.ولی چرا مامانم مثل تو درس خون نیست ...
5 شهريور 1392

وقتی حرص اتتتتتتت میگره این شکلی میشی

سلام عشق مامان فدای شکلک در آوردنت بشممممممممممممم عزیزم بخورمت درسته ای وای اینقدر شیطون بلا شدی که نگو به باباییی میگی بااااااااااااااااااااااااااااا جالبه نه به من میگی مااااااااااااااااا وقتی  که گشنت میشه به دایی علی میگی مامه و به عمه سیران و سانی میگی امههههههههههه و گشنه میشی میگی امممممممممممم فدات بشمممممممممم الهی الان که اینارو مینویسم دلم قرینج ورینج میکنه خوشمزه من  اینای که مینوسم مال 4 ماهگی ات با عکس اش قشنگ بر میگردی رو شکم و قل میخوری به 2 طرف میرم آشپزخونه گریه میکنی دنبالم بابا جون بابای منو خیلی دوست داری همش واسش میخندی میری پیشش عاشق حموم کردن مامان جون ای جیکت در نمیاد وقتی باهاش میری .این عکس ام وقتی که ...
5 شهريور 1392

حموم رفتن گل پسسسسسسسسسسمل

سسلام گل  پسسرررررررر عافیت باشه نفسممممممممم کلا حموم رفتن و دوست داری شالاپ شلوپ میکنی کله بی موت خیس میشه با مزه میشی چشات یه برق خاصی داره اینم چند تا عکس از حموم رفتن ای شماااااااااااا ...
5 شهريور 1392

وقتی دلت از دنیا و آدماش میگره

سلام آرسان ام دل ام بد جوری گرفته اغلب غروب اااااااا این شکلی میشم ولی الان بهترین مرهم واسه دل تنگ من دستای کوچیک تو مامانیییییییی دلم گرفته است بغلت کردم اشکام همین طوری سرازیر شدن سبک شدم انگار بهترین آهنگ زندگی ام طنین زیبای طپش قلب توهستش دستای کوچیکت من به بهترین جاهای دنیا میکشونه با بو کردنت اروم میشم وبغض ام میترکه پسر گل ام همیشه در کنارم باش و بهترین باش الان که دارم مینویسم خوابی و با پستونکت مالچ ملوچ میکنی و بودنت و بهم ثابت میکنی واینکه مادر بودن چه حس خوبی خدایااااااااااااااااااااااااا شکرت به خاطر داشتن همه چیم چه داشته هام چه نداشته هام که گاهی ممکنه فراموش کنم که بهترین هارو کنارم دارم غربت سخته پسر ولی با بودن تو دارم...
3 شهريور 1392